بايد به كنايه حرف بزنم و نميتوانم. بايد از فرسودگي بنويسم و نبايد. بايد از دشواري بگويم و نميشود. بايد از سهميهبندي بنويسم و ديگر چه بنويسم. بايد از غم و خشم گفت، و نبايد گفت. هوووف ... از بيش و كم معركه زنهار. بر خشم و غم مهلكه لعنت. بشمار!
TrackBack URL for this entry:
http://30morgh.org/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/1031
سلام مهربانانه....خوشحالم دوباره وبلاگتومی بينم...نشسته ام کنارگوش ماهی ها/ کور شوم / دریا
به پیرزن ها نگاه می کنم به پیرمردها
به حافظه سردم که نهنگ است
به خواب های دختری که دیروز برایش ودکا آورده ام / به دیداری دوباره امیدوار
زبانم در دهان باز بسته است.. من هنوز مبهوتم از آنچه بر ما گذشت و چه سخت مي گذرد پس از اين و چه آينده ي گنگ و نامفهموي كه انتظارمان را مي كشد.. افسوس از عمري كه براي اين قوم هدر شد و صد افسوس بر من و ما.. خدا كند كه هر چه هست خير باشد.. كاش خير باشد.. كاش...
مشکل بزرگ دست دادن آقای خاتمی فقط به انگشتر عقیق محدود نمی شود. در یکی از عکسهایی که گرفته شده دست خانمی که رو به روی خاتمی ایستاده ، از مچ به پایین به طور ناشیانه ای مثل یک وصله نچسب مونتاژ شده . خجالت هم خوب چیزی است . البته اگر کیهانی ها حالیشان بشود که نمی شود.