۷ بهمن
داشتم از نظریه های موجود درباره هدف و فلسفه قیام امام حسین می گفتم. بحث را نمی توانم کامل کنم؛ هم مفصل می شود و هم خیلی بیشتر از این نمی دانم. اما دیدم بد نیست چند نکته دیگر را هم ذکر کنم تا ابعاد بحث شفاف تر شود.
1. علمای متقدم شیعه تا سده سوم و حتی چهارم بیشتر سعی می کردند تا ممکن است از خود چیزی ننویسند و به نقل گفته ها و روایت داستان ها اکتفا کنند. این سیره عمومی بعدها وقتی با شبهات و پرسش های زمانه روبرو شد، پیروان خود را به دو مسیر متقابل سوق داد. برخی به راهی رفتند که آغاز آن تحلیل و پایان آن اجتهاد بود و برخی دیگر خود را صرفا محدث نامیدند که نهایت کارشان اخباری گری بود. در خصوص عاشورا نیز هیچ کتاب یا متن تحلیلی به ما نرسیده که مربوط به پیش از قرن پنجم باشد و اگر بوده غیر از نقل حدیث، سخنی از خود درباره عاشورا آورده باشد. تحلیل شریف مرتضی (پیرو نظریه حکومت) در کتاب تنزیه الانبیا و تحلیل ابن نمای حلی (بانی نظریه شهادت) در مثیر الاحزان که سید ابن طاووس هم آن را کامل کرد، همگی مربوط به قرون 5 و 6 هستند.
2. پرسش از هدف و فلسفه قیام حسینی از این لحاظ اهمیت پیدا کرده و برجسته شده که یکی از مهمترین مباحث چالش برانگیز در مباحث مربوط به عاشورا بوده و نیز مهمترین نماد و مولفه تفاوت نظرگاه های موجود بوده است. وگرنه، اختلاف نظرگاه ها در این مبحث به این یک مسئله خلاصه نمی شود. ما در واقع بیشتر از یک سوال، در جمع طرفداران هر یک از نظریه ها، با یک فضای گفتمانی در فهم و توصیف واقعه کربلا روبروییم که این فضاها و آن اختلاف صرفا بعد تحلیلی هم ندارد، بلکه حتی به روایات مورد استناد و ... هم گسترش می یابد. در نتیجه، ما در هر تحلیل - و به بیان بهتر توصیفی – که هر نویسنده و صاحبنظری ارائه داده، شاهد یک ارزیابی نسبتا تمام عیار از حرکت امام حسین از مدینه تا کربلا – و ابعاد مهم این حرکت به زعم آن نویسنده – هستیم. اما لزوما این موارد و ابعاد مهم و نتیجه گیری پس از آن یکی یا شبیه - یا حتی در صورت تفاوت - همجنس نیست. برای همین است که یکی بر گفته های خود امام تکیه و تأکید می کند، یکی به مسائل اجتماعی و قومی و قبیله ای آن دوران توجه دارد، یکی نقد و بررسی سندیت احادیث مربوط را محور کار خود قرار می دهد و یکی برداشت های علمای مورد وثوق و دیگری چند منبعی بودن برداشت خود را ملاک قرار می دهد. و باز مهمتر از این؛ جنس گفتمان های مورد اتکای تلقی های موجود از عاشورا نیز یکی نیست: یکی به جنبه های سیاسی توجه دارد و یکی به ابعاد عرفانی، یا یکی به ظواهر روایات توجه می کند و یکی به استنباط های پیچیده رو می آورد.
3. یک مشکل جدی در فهم و تحلیل عاشورا، وجود شخص شخیص امام حسین در آن است! چرا؟ عرض می کنم. وقتی ما می بینیم دعوای دو تلقی از هدف امام به این بحث تقلیل می یابد که امام آیا می دانسته کشته می شود یا نمی دانسته، یا وقتی می بینیم یک نویسنده در مقام نقد دیگری با هیجان برمی آشوبد که چرا فلانی گفته امام در فلان مرحله پیروز نشد و مگر می شود امام معصوم شکست بخورد، یا وقتی به تکرار می خوانیم که نویسندگان دیگران را به خیانت به امام حسین یا جسارت به او یا بدعت گذاری در دین یا وهن امام و اسلام متهم می کنند، به وضوح می فهمیم که حضور شخصیت مقدس امام حسین در این بحث باعث شده که افراد نتوانند پیش فرض های تقدس گرایانه خود را با متدولوژی علمی بحث هماهنگ کنند و چون در هر قدم بحث می خواهند ملاحظه تقدس امام را بکنند، گیر می کنند و نمی توانند آزادانه تر بحث و استنتاج کنند.
4. نه تنها متقدمین، بلکه حتی تحلیل های نویسندگان قبل از انقلاب هم در نگاه اول داد می زنند که بسیار سطحی و با منابع محدود نوشته شده اند و اگر منابع دیگر یا بررسی های عمیق تر داشتند اشتباهات فاحش برداشت آنها را – هرچه که بود - دقیق تر می کرد. شهید مطهری کتاب لؤلؤ و مرجان محدث نوری را دیده و حیرت زده از شجاعت او در بیان تحریفات عاشورا سعی کرده منظر حاجی نوری را شرح و بسط دهد، صالحی نجف آبادی نظرات محکم شیخ طوسی و شریف مرتضی را دیده و سعی کرده این دیدگاه را با برداشتی عقلی و به زبان زمانه تفصیل و تفسیر کند، دکتر شهیدی در موقع بازخوانی تاریخ طبری نشانه های مسلمی از بازتولید مناسبات قبیله ای را در حوادث پس از پیامبر و خصوصا در زمان معاویه مشاهده کرده و تحلیل خود از این ماجرا را بر همین محور استوار کرده، و بسیاری از نویسندگان دیگری هم که دست به کار تحلیل عاشورا شده اند، وقتی تحلیلشان را دوباره بخوانی، متوجه می شوی که اتکای اصلی آنها به یک نکته یا یک روایت یا یک سخن امام است بدون توجه به موارد دیگر. کتاب عاشوراپژوهی و نیز نقد مرحوم صالحی بر حماسه حسینی شهید مطهری از این لحاظ خیلی چندمنبعی تر از رقبای پیشین هستند، اما باز آنی که باید نیستند.
5. کلی نگری هم یک آفت تلقی های موجود از اهداف امام در حرکت منتهی به عاشوراست؛ هم کلی نگری در مفاهیم و هم یکپارچه نگری در زمان. بسیاری از نویسندگان به گونه ای می اندیشند و می نویسند که گویی "هدف" امام را نمی توانند "اهداف" ببینند، و بسیاری از آنها هم طوری نوشته اند که گویی امام لزوما یک هدف و برنامه مشخص داشته که از روز اول آن را دنبال می کرده و تا آخر هم به سوی همان می رفته و بلکه به همان هم لزوما رسیده و فاتح شده است. مطهری و صالحی از این لحاظ کمی متمایزترند، چون توانسته اند زمان مند به رفتار و حرکت امام بنگرند و دو (مطهری) یا سه (صالحی) دوره و به تبع اینها دو یا سه هدف را برای حرکت امام ذکر کنند.
6. اگر می خواهید حرکت امام حسین را فهم کنید، این بحثها را در کتابها پیگیری کنید و ادامه دهید. اما اگر می خواهید عاشورا و کربلا را حس کنید، راهش اینها نیست. اما این احساس وقتی ممکن می شود که ابتدا غبار تحریف ها و دیوار تحلیل ها و مدار تحسین ها و دیار غمگین ها را پشت سر بگذاریم و با حسین در عاشورا درکربلا تنها بمانیم. سخته ولی ممکنه!